سليم بن قيس الهلالي الكوفي ( مترجم : افتخار زاده )

246

كتاب سليم بن قيس الهلالي ( تاريخ سياسى صدر اسلام ) ( فارسى )

حقم را به ياد شما نياوردم و شما را به كتاب خدا از آغاز تا انجامش دعوت نكردم . عمر گفت : هر آنچه از قرآن در دست داريم ما را بىنياز مىكند از آنچه ما را به آن مىخوانى ! سپس حضرت به خانه‌اش رفت . عمر به ابو بكر گفت : دنبال على بفرست تا بيعت كند كه تا او بيعت نكند ما را اعتبارى نيست و اگر بيعت كرد امانش دهيم . ابو بكر دنبال على فرستاد كه : خليفهء رسول خداى را پاسخ گوى ! فرستاده نزد على آمد و پيام ابو بكر را رساند . على به فرستاده گفت : سبحان اللَّه ! چه زود بر رسول خدا دروغ بستيد ! ابو بكر و اطرافيانش مىدانند كه خدا و رسولش كسى را جز من به جانشينى برنگزيدند . فرستادهء ابو بكر رفت و آنچه را حضرت به وى گفته بود به او گفت . ابو بكر گفت : برو و به او بگو : امير المؤمنين ابو بكر را پاسخ گوى ! فرستاده نزد حضرتش آمد و پيام ابو بكر را بگفت . على به او فرمود : سبحان اللَّه ! به خدا سوگند هنوز زمانى نگذشته كه فراموش كند ! به خدا سوگند او مىداند كه اين اسم شايستهء كسى نيست جز من ، او هفتمين نفر از هفت نفرى بود كه رسول خدا آنان را فرمان داد تا بر من به عنوان امير مؤمنان سلام كنند ، او و يارش عمر از ميان آن هفت نفر پرسيدند : آيا اين حقى است از سوى خدا و رسولش كه او امير مؤمنان و سرور مسلمانان و پرچمدار شرافتمندان روشن جبين « 1 » است كه خداى در قيامت او را بر صراط نشاند تا دوستان خدا را به بهشت فرستد و دشمنانش را به دوزخ اندازد . فرستاده رفت و آنچه را شنيده بود به ابو بكر گفت . راوى گويد : آن روز از حضرت دست برداشتند . چون شب فرا رسيد ، على عليه السّلام فاطمه عليها السّلام را بر چهارپائى سوار كرد و دست دو

--> ( 1 ) ترجمهء « غر المحجّلين » را از مرحوم سيد احمد طيبى شبسترى گرفته‌ام .